نکته جالب آنجاست که مالاریا بیشتر از آن که روایت داستان حنا و مرتضی باشد ما را با شخصیت آذرخش آشنا میکند. موزیسین جوانی که به رسم این روزها میخواهد متفاوت باشد و همین امر موجب شده تا با خانوادهاش رابطه خوبی نداشته باشد. پنج شش سالی است که از بند ژست های شبه روشنفکری یعنی مصرف الکل و دود پاک شده و هنر و موسیقی را "بماهو موسیقی" دنبال میکند. در نهایتِ نیاز مالیاش حاضر نیست در مجلسهای فکاهی بنوازد اما برای شادکرن حال و هوای بچههای کمپ ترک اعتیاد با هزینه شخصی و رضایت کامل گیتار میزند.

فیلم به موضوع جوانان متفاوت امروزی میپردازد که در ظاهر متفاوتند و بعضا سلیقههای متفاوتی با نسل قبل دارند اما اصلا قضاوتپذیر نیستند و بسیار انسانی عمل میکنند. در عین درگیریها و مشکلات فراوان به داد دیگران هم میرسند و اوج انسانیت را نشان میدهند.
در سیر داستانی و منطق روایی مالاریا البته یک قدم از فیلم قبلی شهبازی یعنی دربند عقبتر است. این ایراد در اولین مرحله به فیلمنامه مالاریا وارد است منطق فیلم در برخی صحنهها چندان مخاطب را اقناع نمیکند و در کل هم سوالات بی پاسخ زیادی در ذهن مخاطب بر جای میگذارد. در مورد شخصیتها اطلاعات کافی به بیننده داده نمیشود و این موجب سردرگمی و ابهام مخاطب میشود. به طور مثال همین حس نوع دوستی آذرخش آنقدر در فیلم تقویت شده که از باور مخاطب دور میشود و غیر واقع به نظر میرسد.
شهبازی در مالاریا به غیر از ساعد سهیلی از بازیگران جدیدی برای نقش های اصلیاش بهره گرفته است. استفاده از آزاده نامداری البته به فیلم کمکی نکرده و بالعکس از شانس بد مالاریا مخاطب دیگر آن زمینه فکری خوب را در مورد این مجری از دست داده و حضور او در فیلم را پس میزند. یک بدشانسی دیگر شهبازی در زمان اکرانش به ماجرای برجام برمیگردد. نمایش شادی بخشی از مردم در روزهای توافق هستهای، در ایامی که مخاطب طعم بدعهدی طرف غربی را میچشد، به ضد خودش بدل میشود و گویی فیلم را تاریخ مصرف دار کرده است و اتفاقا خیلی زود تاریخ مصرف خود را از دست داده است.

فیلم بر اساس ویدئوهای گرفته شده در موبایل حنا روایت میشود و شهبازی به نوعی عجین شدگی تکنولوژی در روزمره جامعه را به تصویر میکشد و البته کمی زیادهروی میکند بخصوص در صحنهای که آذرخش به سراغ اثاث منزلش میرود و در لحظه و آنلاین از خودش تصویر میفرستد.
از حق نگذریم حس خوب صحنهها بخصوص صحنههای پراسترس و تنشزای فیلم عالی از آب درآمده است. سکانس درگیری در خانه جوجهرنگکن، سکانس رویارویی آذرخش و پدر حنا و بخصوص سکانس انتقال حنا از داخل خانه تا ماشین آذرخش ضربان قلب مخاطب را به شماره میاندازد. از این حیث حتی میتوان فیلم را در زمره فیلمهای هیجانی نیز قرار داد و نقطه قوت فیلم در ترسیم این فضای هیجان و اضطراب است.
هرچند صحنه پایانی فیلم را در اول قصه میبینیم اما پلان انتهایی فیلم، باز هم مخاطب را در ابهام میاندازد و در کنار خلاء های اطلاعاتی که دارد سردرگمی او را بیشتر میکند و به تعلیق مثبتی نمیانجامد. اپیدمی پایان باز متاسفانه بلای این روزهای سینمای شبه روشنفکری شده و این قصه تمامی ندارد و گویا تنها چیزی که برای سازندگان این آثار اهمیت ندارد تمایل مخاطب به شنیدن یک قصه با چهارچوب کامل آن است.
شهبازی از ابتدا نشان داده است که یک کارگردان تجربی ساز است و رئال فیلمسازی میکند. اگر این گونه به مالاریا بنگریم بهتر مشخص میشود که فیلمساز در تلاش است تا دوباره طعم شیرین نفس عمیقاش را تجربه کند اینبار با هنر بیشتر اما به این هدف حداقل در مالاریا نمیرسد. این علاقه آنجا مشخص میشود که در یکی از سکانسهای پایانی فیلم در جادههای پرپیچ و خم شمال کشور به طور ناخودآگاه صحنه های پایانی نفس عمیق را به بیننده یادآور میشود و تداعی میکند. این امر مطمئنا دانسته صورت گرفته است. گویی خود شهبازی نیز در آرزوی خلق نفس عمیقی دوباره است و هنوز در بندِ یک نفس عمیق!
* گزارش از آصف سعادتی



